زیر بارون

گر ز عشق سید علی بویی نبرده ای، قدم به بزم عاشقانه ام مگذار . . .
 
گرم است …
خيلي !
راستش را بخواهي تحملش سخت است ….
اما ميداني گرماي چادرم را چگونه صبوري ميکنم ؟!!
وقتي به ياد مي آورم چادرم براي تو آرامش روح مي آورد صبور ميشوم !
نه ! نه !
خيال نکن منتي هست ! منتي نيست !
.
.
.
اما تو را به خدا …… !
تو هم مواظب نگاهت باش تا هوا گرم تر نشود !
من به غيرت مردان سرزمينم ايمان دارم .
 
 
 
 
بعدا نوشت :
عیدتون مبارک
 
 امروز پدری ترکش خورد!
یتیمی افطاری خون دل...
مادری روزه اش را موشک شکست..
و من زولبیا نخوردم تا سیری کاذبش مزاحم بیشترخوردنم نشود! 
گاهی خواب روزه دار عبادت نیست،خیانت است!!!
هیس!!!
مسلمین خوابیده اند!!

 

 

کربلا همین شکلی بود، مظلومی را میکشتند بقیه فقط نگاه میکردند ... !!

 *هر جای دنیا کودکان به هواپیماها اشاره می‌کنند ؛
اما در غزه  هواپیماها به کودکان ..

مرگ بر اهریمن ...

پیشنهاد نوشت : آهنگ "میکشیم"حامد زمانی 

 

 

 
 

یا اله العاصین...

حضرت موسی (ع) در مناجات خود با خدا در کوه طــــور فرمود:

یا اله العالمین (ای معبود جهانیان ):

جواب شـــنید: لبیک (یعنی ندای تو را پذیرفتم )

سپـــس فرمود:

یا اله المحســــنین (ای خدای نیکوکاران ) همان جواب را شنید

سپس عرض کرد:

یا اله المطیعین:(ای خدای اطاعت کنندگان) بازهمان پاســـخ راشنید

و در آخر گفت: یا اله العاصین ( ای خدای گنهکاران )

سه بار در پاسخ شنید: لبیک ، لبیک لبیک

موسی (ع) عرض کرد:

خدایا چرا، در دفعه چهارم ، سه بار پاسخم دادی ؟!

خداوند به او خطاب کرد:

عـــارفان به معرفــت خود،

و نیکوکاران و اطاعت کنندگان به نیکی و اطاعت خود، اعتــماد دارند!

ولی گنهــکاران جز به فضــل من ، پناهـــی ندارند،

اگر از درگاه من ناامـید گردند،به درگاه چه کســی پناهــنده شوند؟!...

 یا اله العاصین!

من به درگاه تــو پناه آورده ام ..

 

 

 

پشیمان نوشت :

بر هر چه که بوده ام ، خدایا العفو / بر هر چه نموده ام ، خدایا العفو

یک عمر، خطا سروده ام شعرم را / بر هر چه سروده ام ، خدایا العفو

 

روزهاست نشسته ام روبروی سفره ی بلند ماه رحمت تو
و هر شب چای تلخ می نوشم و سحرهای دلتنگی و افطارهای بی تویی را طی میکنم...
این روزها دلم یک آسمان امید می خواهد...

با اینکه می گویند، تلخی ایام هم میگذرد...
اما آنچه که من منتظرش هستم، گذرِ تـــــو، از من است...
نه گذر از این ایام تلخ...

1.قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا نقنطوا من رحمة الله إنّ الله یغفرالذنوب جمیعاً إنّه هو الغفور الرحیم؛53/زمر
بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همة‌گناهان را می آمرزد

خاص نوشت : رسم است بیاد قربانیان
یکــ دقیقه سکوت کنند!
...
پس
خوش بحال کودکان غزه 
که سالهاست ســـازمان ملل
به حرمتشان
سکوت می کند...

 

 

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به دریای دل اربابم
قایق از خشم پر است
و دل از نفرت تکفیـریـهـا
شیعه در نیمه شعبان خوش بود
که به خود جرأت رفتن دادید
نه دگر این بار دعوا به سر سربند نیست
همه سربندهــــا،نام یا فاطمه است
نشود تکرار باز عاشورا
خیمه ها این بار جایش امن است
علم عبـاس هــم
دست نیکوی گل سرسبد فاطمه است
رهبرم خامنه ایــست
رهبرم سید و اولاد علیــست
رهبرم اخم کنـد
به علی مادرتان داغ شما میبیند
حاج همت رفته،کاظمی دیگر نیست
پدر موشک ایران هم رفـت
لیـک از عالم غیب
باز با ما هستند
حاج قاسـم هم هست
که سلیمانی کـرد، همه دنیا را
همهٔ ما هسـتیم
کور خواندید اگــر، باز هم فکر کنید
که علی تنها است
نامه های بیعتِ مسلم، همه ایرانیست
همه با خون خود امضا کردیم
خاک پای نوکـر اربابیـم
باز دنیا انگار . . . . . . . . . . . . . . هوس رویش لاله کرده ...

 
قصه ی من به آخر رسید اما من به آخر نرسیدم .

آخرم را به تو میسپارم ای مهربانتر از مادر 

اُفَوِّضُ أمرِی اِلی اَلله ....

و دیگر از هیچ ، نمیترسم ...

.

این روزها

بی تابی لحظه هایم را، با نام تو آرام میکنم ...

نفسی که به بوی تو آمیخته شده ، هر بازدمش

دلتنگی ها را ؛

زخم  ها را ؛

ناحقی ها را ؛

تهمت ها را ؛

بی وفایی ها را ؛

از این تن بی جانم ، بیرون می برد .

میدانم که تو برای التیام تمـــــــــام این زخم ها برای من بسی !

حَسبُنَا الله وَ نِعمَ الوَکیل ...

.

بغض این همه حرف در گلو مانده را در آغوش تو ، به باد میسپارم . .

ای مهــــربانترین و همیـــشگی ترین پناهـــم....

.

.

.

خدایــــا

عطر مـــاه مهربانی ات در کوچه ها پیچیده ...

مهمانم کن 

به ...  قصه ای از جنس خودت .

 

رمضان مبارک ...

 

" ایران مسی نداشت، همه طلا بودن "

 

 

سرت را بالا بگیر مرد...

تو قهرمان یک ملتی،

برای گل زدن به تو باید کم کم 4 توپ طلا داشته باشند و حداقل 91 دقیقه تلاش کنند..

هنوز پشت سرت هستیم، مث سابق، همونجوری!

دنیا رو به کام خودمون میکنیم، اگه خدا بخواد

 

یوزپلنگان مچکریم :)))

پ.ن: یه آدمایی تو زندگی آدم هستن که لیاقت بخشش ندارن، مصداقشم بعضی داورای صربستانی :|

 

نه دلم میخواهد به تور« ایتالیا» و« اسپانیا »بیفتم؛


و نه بادام چشمهای« چینی ها »و «ژاپنی ها» را میخواهم؛


نه نسیم «دبی» و« استانبول» به کله ام زده است؛


و نه هوس دو بیتی «بابا طاهر» کرده ام؛


حتی «منار جنبان» هم دلم را نمی لرزاند؛


نه مات« کیشم »و نه موجی «خزر»؛


فاتحه ی «سعدی »و«حافظ» را هم از همین جا میخوانم؛


من فقط یک بلیط رفت «مشهد» میخواهم!


ترجیحا بدون برگشت...

 

 

پ.ن: برای برادرا و خواهرای عزیزمون تو عراق دعا کنید! انگار شیعه کشی داره مد میشه!

«اللهم عجل لولیک الفرج»

 

» هر روز ساعت دلم را عقب میکشم تا خیال کنم هنوز دیر نکرده ای ....

اللهم عجل لولیک الفرج

 


»
آینه ها را غبار گرفته ایم

                             تا بیایی...

                                      نیایی؛

                                            دلهامان غبار می گیرد !

بوی پیراهنی در باد می آید

                               یوسف هست؛

                                             یعقوبی در کار نیست ....

                               

 

 

» درد دل نوشت :

... سید ما مولای ما دعا كن برای ما؛ صاحب ما تویی ، صاحب این كشور تویی ،صاحب این انقلاب تویی پشتیبان ما شما هستی ما این راه را ادامه خواهیم داد در این راه ما را با هدایت خود پشتیبانی بفرما...

 

 

» حسرت نوشت :

آقا بیا...

اینجا روز به روز بر مظلومیت و غربت یار خراسانی ام افزوده میشود ...

 

» عشق نوشت :

از آن زمان که دانستم در میان مردمی
به هر که میرسم سلام میکنم...
 
"السلام علیک یا صاحب الزمان"
 
 پ.ن: عکس امام زمانمو نداشتم بذارم، عوضش عکس امام زمانمو گذاشتم:((
پ.ن: از اینکه یه مدت نبودم و بهتون سر نزدم یا کامنتاتون تایید نشد معذرت میخوام.
عیدتون مبارک
 

کور باد چشمی که نتواند پاکی را ببیند ؛

خاموش باد دهانی که نتواند از پاکی بگوید؛

و مرده باد کسی که بخواهد دشمن پاکی شود؛

و نقی یعنی پاک . . .



تقدیم به کسی که تازه اندکی شناختمش و دوست دارم بیشتر از او بدانم، 

تقدیم به هادی آل عبا، امام نقی (علیه السلام).
شهادت امام نقی (علیه السلام) تسلیت :468:




خاص نوشت :

مولا ممنونتونم که بهم لطف کردین و اجازه دادین که بتونم از غربتتون قلم بزنم:468:


خـدا وقـتی اذن عـاشـقی داد ؛

                به مــا تــاج خـــادم النـقی (علیه السلام) داد . . .


 
تمــآم ‌ ِ کمـد هـآ را زیــر و رو مـے کنم

لبـاس هاے بهارے

بارانـے هـآ

خانگـے هآ

مجلسـے هـآ

خستـ‌ه مـے شوم از این همـ‌ه رنگ و مـدل

نگـآهـم به تـو گـره کـ‌ه مـی خورد ،

آرامــ مـی شوم .

ساده بودنت ، دنیــآ مـے ارزد

مشکـے ِ آرام ِ من ...



 

در آشپزخانه چند بار دستانت را سوزاندي ؟!
چندبار دستانت را بريدي ؟!
تا من بزرگ شوم ...

و من به جاي بوسه بر دستانت 
هر بار دلت را شکستم

و باز هم تو با بخشش های بیکرانت مرا شرمنده ی خودت کــــردی،
 زیباترین فرشته ی من!
مادرم بی بهانه دوستت دارم . . .



asemooni نوشت:

سرم را نه ظلم میتو
اند خم کند؛
نه مرگ؛
نه ترس؛
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم میشود،
 مــــــادر عـزیـزم ...




خاص نوشت :


خدایا !

 چیزی بالاتر از بهشت هم داری؟!

برای زیر پای مادرم میخواهم . . .


 
 صیاد دلها ؛

تنها جایی که جلوتر از رهبر عزیز قرار گرفت  .   .  .





سوال نوشت :

به نظر شما برای حمایت از ولایت باید چکار کرد؟!


(منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم.)

 
بانویـــــے باپهلوے شکسته مـــבافع ولایت شــــב

با جان בفاع ڪرב

باز هم صــــבاے "هل من ناصر ینصرنــــے" به گوش مـــــے رسـב

ولایت مــــבافع مــــے خواهـــב مــــے شنوے ؟؟



 

همه سبزه گره میزنن تا حاجت بگیرن، ما چفیه گره میزنیم برا شهادت


شهیدے که تنها گناه زندگــے اش لبیک به ندای امام خامنه اے بود . . .
(این گناهه ایا؟!)







عاشق شهادت نوشت:

هیاهوی شهر از یادم برد آماده شدن برای شهادت را
خوب شدن برای طلبیدن را
علی آقا ممنون که یادم انداختی پر کشیدن با شهادت بها میخواهد
نه بهانه . . .

✿✿✿
خواهرم  تا کی باید شهید خلیلی ها
رو از دست بدیم تا تو حجابت رو رعایت کنی؟؟!!!

همیشه بچه حزب اللهی ها مثل مادرشان زهــــــرا غریبند . . .


ادامه مطلبم هستا

ادامه مطلب |  

کبوتر هم که باشی

 گاهی

 دود شهر بال و پرت را سیاه میکند

 به یک هوای پاک نیاز داری...

 چیزی شبیه

 هوای حـــــــــــــــــــــــرم ...



بغض نوشت: جوونا به کیش نرین، شلمچه هم صفا داره . . . 

 
                             یا مقلب القلوب و الابصار
                           
                                                           سال نو آمد و نیامد یار

                             یا مدبر الیل و النهار
                                   
                                                          بی حضورش چه اشتیاق بهار

                             یا محول الحال و الاحوال
                                   
                                                          منتهی کن فراق را به وصال

                            حول حالنا الی احسن الحال
                                    
                                                          به امید فرج همین امسال . . .



تو ببخشا که اگر
صورت من نیلی نیست ؛
پلک سالم دارم ؛
بازو و پهلویم بی درد است ؛
لیک چشمانم اگر از بهر تو گریان نشود نامرد است . . .




امسال پیراهن مشکی ام را میگذارم کنار سفره هفت سین، مـــادر

 


همیشه دوست داشتم باغی از گل های نرگس داشته باشم..

اقا جان قول میدهم اگر بیایید حیاط کوچک خانه مان را گل های نرگس بکارم..
و آنها را به سربازان شما هدیه کنم
آقاجان ولی اگر شما بیایید و من زنده نباشم چه کنم قولی که داده ام چه می شود؟
آقاجان می شود زودتر بیایید آقا ..
بیا تا جوانم بده رخ نشانم..
ولی نه می گویند شما منتظر سیصد و اندی مرد هستید ..
آقا می شود شما دعا کنید تا ما زودتر به راه بیاییم اقا..


دلتنگ نوشت :

                    خوش بحال علیرضا 




"مرگ بر قتل خنده های روشن تو"

 




چشمانت مانند برف های کز کرده روی شیروانی خانه ی ما شده است


میدانم ؛

فصل فصل سرماست ؛


فصل خوشحالی ادم برفی ها ؛


برف میبارد ؛

آرام آرام

در سکوتی وصف نشدنی

و من آرام در پشت این پنجره ها

تنهای تنهای تنها

هوای تورا در خیالم میکشم ؛


و ایمان دارم که هر زمستانی را بهاری باید ...


آری بهار توفیقیست اجباری


و جز آدم برفی ها همه آن را دوست دارند ...




پی نوشت :

هر شخصیتی یه نظری داره و برا من محترمه؛ اما دلتنگی اینا رو نمیشناسه..

خواستم بگم آدمای خوب هیچ وقت از ذهن ها فراموش نمیشن...

آقای دکتر دلم برای مذاکرات و روراستی تون با مردم خیلی تنگ شده..

هر جا هستین خدا حفظتون کنه.

 

فقط کافیست دلت بلرزد و دلتنگش شوی....

چشمانت را که ببندی، دست دلت را میگیرد و میبرد درست روبروی ایوان طلا....
آرام چشمانت را بگشا !




السلام علیک یا علی بن موسی الرضا...

پی نوشت:
شـماره ات را دارم آقا جـان
امـا رویِ زنـگ زدن نـدارم...:((
05112003334


اینکه دیگر به حرمت راهم نمیدهی یعنیـــ از من دلگیــری؟! 

حلالم کن آقا...:(

 



دلتنگی سخت ترین حس عاشقانه های من با توست..

قفس است دیگر، تنگ ترش که کنی بیشتر پرواز میخواهد مرغ سحرش،

ناله سر میدهد...

هوایت را میکند، پرواز میخواهد،

یا به قول عاشقانه های شیک این ایام: میخواد بیاد به *آسمون* دورت بگرده!

اما... این استقرت بک النوی؟

پس کجایی زیبای زلال، آبی *آسمانی*، طراوت باران عشق!

نیستی که ببینی نبودنت لبان خندان کوهستان را چگونه خشکانده

و چشمان بچه خارهای بیابان را چگونه در اسیری اردوگاه، گود و کبود کرده.

نیستی که چشم براهی بوته های گل باغچه خانه را ببینی

و گنجشکان حیاط را، که تکرار تو را ذکر سحرگاهی خود کرده اند

تو رحمت آن رحمان بی پایانی و نامت نام رحمت جهانیان است.


یا صاحب الزمان "عجل ا... تعالی فرجه"


پی نوشت: هیس! فقط بی سواد ها بخوانند...

 

ای دل ای دله همیشه بی قرار

ای چشیده سرد و گرم روزگار

باز هم بگو داستان انقلاب را

داستان روز های التهاب و اضطراب را

ماجرای ابرهای تیره و آفتاب را

باز هم بگو از طلوع بی دریغ زندگی در نگاه روشن امام ما

از شکست شب با طنین پر شکوه گام ما

باز هم بگو که حرف تو حجت منه

باز هم به من بگو که وقت رسیدنه

باز هم بگو بدون که آینده روشنه

باز هم بگو ای دل ، ای چشیده سرد و گرم روزگار

از حماسه های تا همیشه ماندگار

باز بگو ، از آن امید ها که روی شانه برده ای

آن شهید ها سرو های سر بلند ایستادگی

باز هم بگو ، باز هم بخوان باز هم بخوان

بخوان مرا به ایستادگی

از بلوغ عشق و دانش نجیب ما بگو

از گشودن دریچه های *آسمان*

باز هم بگو اگر چه ساده نیست باورش برای دشمنان

باز هم بگو که حرف تو حجت منه

باز هم به من بگو که وقت رسیدنه

باز هم بگو بدون که آینده روشنه

آینده روشنه که آینده روشنه

باز هم بگو سرزمین سر به زیر سر بلند ما

بیرق شکوه خویش را تا ثریا رسانده است

خاک دل شکسته شکوهمند ما زیر سایه ولایت علی

زیر خیمه ی حسین جاودان مانده است

باز هم من و توئیم و راه پیش رو

باز هم به من بگو باز هم به من گو

باز هم من و توئیم و راه پیش رو

باز هم بگو که حرف تو حجت منه

باز هم به من بگو که وقت رسیدنه

 

آه …


زمستان چقدر زیباست …!


می پسندم زمستان را که معافم می کند ،


از پنهان کردن دردی که در صدایم میپیچد و اشکی که در نگاهم میچرخد،….


و به همه می گوییم سرما خورده ام…!


غم نوشت: نیومدی یه جمعه به نبودت اضافه شد!!

 

دلت پاک باشد، کافی است؟!


آن کسی که تو را خلق کرده است، اگر فقط دل پاک کافی بود، فقط می‌گفت:


«آمنـــوا» اینکه کنار «آمنـــوا» گفته:«آمَنُـــوا وَ عَمِلُوالصَّالِحـــات»

یعنی هم دلت پاک باشد،هم کارت.

 


چه غریبانه قدم میزدی ؛ میان رفیق هایی که رفتند...


و حالا تو مانده ای و نارفیق هایی که هریک سهمی در غربتت ،

در سپید کردن موهایت دارند...


ماه من ! جانم به فدایت ...



 
اينجا كلاس ِ درس‌ ِ(!) ماست

اينجا يك ترم بالاتر كه مي روي

✘ مانتو و مقنعه ات بالاتر مي رود

اينجا يك ترم بالاتر كه ميروي

✘ به قول معروف كلاسَت بالاتر مي رود

اينجا يك ترم بالاتر كه مي روي

✘ روابط اجتماعي ات(با آقايان) بالاتر مي رود

اينجا يك ترم بالاتر كه مي روي

.

.

.

عجيب است

سر كلاس ما

✔ جاي بالا رفتن ِ شعور و ارزش و حيا خالي ست

هر روز غيبت مي خورد

و سرانجام حذف مي شود:)




+بعضي ها كلاس درس(!) را ، با "بوتيك" اشتباه گرفته اند .

شايد هم ،توهم "مانكن بودنشان" آنجا گُل مي كند...!!!


 

گفت : حاج آقا! من شنیده ام اگر انسان در نماز متوجه شود

 

 که کسی در حال دزدیدن کفش اوست، می تواند نماز را بشکند

 

 و برود کفشش را بگیرد، درست است حاج آقا؟!

 

شیخ گفت : درست است آقا.

 

نمازی که در آن حواست به کفشت است، اصلاً باید شکست ...!


 
بوی باروت می آمد...

صدای توپ و خمپاره گوشها را می آزرد...

و همه منتظر واقعه ای بودند...

بوی مرگ تمام جبهه و جنگ را گرفته بود.

همه تکلیف خود را میدانستند..........

اما حال به جای بوی باروت این بوی عطر و ادکلن آنچنانی ست که به مشام میرسد

دیگر به جای صدای توپ، صدای رپ و راک و دیسکو به گوش میرسد...

کسی منتظر حادثه ای نیست، در حالی که دارد اتفاق می افتد...

گلوله ها شلیک میشوند اما با این تفاوت که گلوله ها می نویسند...